X
تبلیغات
¨°·♥«๑♦๑»♥·°¨
قالب وبلاگ

¨°·♥«๑♦๑»♥·°¨
.................... راز تنهایی ..................... 
نويسندگان
چت باکس


دیشب از دلتنگیت بغضی گلویم را شکست

گریه ای شد بر فراز آرزوهایم نشست

من نگاهت را کشیدم روی تاریخ غزل

تا بماند یادی از روزی که بر قلبم نشست . . .

.

.

.

نگاهت کافیست تا دوباره در هوای آمدنت بمیرم

تو همیشه دعوتی ، راس ساعت دلتنگی . . . !

(بقیه در ادامه مطلب)


موضوعات مرتبط: اس ام اس، عشق
ادامه مطلب
[ شنبه بیست و یکم مرداد 1391 ] [ 9:22 ] [ عبدالله ]
مشاهده در ادامه مطلب...

موضوعات مرتبط: طنز
ادامه مطلب
[ شنبه بیست و یکم مرداد 1391 ] [ 9:13 ] [ سعید ]

تلویزیون سریال پخش میکنه، حقوق پسره ۴۰۰ هزارتومنه

زنش برنامه ریزی میکنه در طول چندماه

هم ماشین لباسشویی میخرن هم جاروبرقی، هم فرش دستباف!

تازه مستأجرم هستن و به روح هم اعتقاد ندارن!

...

لپ تاپم رو بردم نمایندگیش می گم ضربه خورده کار نمیکنه، یارو میگه ضربه فیزیکی؟!!

گفتم نه ، بی محلی کردم یکم، ضربه روحـــی خورده!!

(بقیه مطالب در ادامه مطلب)


موضوعات مرتبط: طنز
ادامه مطلب
[ شنبه بیست و یکم مرداد 1391 ] [ 9:8 ] [ عبدالله ]
جعفر رضایی
متولد 1356
لیسانس اقتصاد از دانشگاه علامه طباطبایی تهران
سال 1380 عاشق دختری بنام مریم شد
چون وضع مادی جعفر خوب نبود پدر مریم با ازدواجشان مخالفت کرد
...
پنج سال تمام جعفر و مریم برای رسیدن به هم تلاش کردن
سال 85 مریم خود کشی کرد و جعفر دیوانه شد
اکنون دو چشم جعفر نابیناست
به هر کی میرسه میگه هفته دیگه عروسیشه
همه رو دعوت میکنه.
 

موضوعات مرتبط: عشق
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 8:4 ] [ عبدالله ]
نه اسمش عشـــــــــق است،
نه علاقه،
نه حتی عادت،
خــــریـت محض است
دلتنگ کسی باشی
که دلـــش با تـــــــــو نیســـت


موضوعات مرتبط: عشق
[ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 20:8 ] [ عبدالله ]
 
مــا مــــــردهـــا، اگـــر مـردانگیمـان سـر بـه فلـک میکشــد . . .

نه نیاز است سیبیل تاب دهیم و زن بودن را به سخره بگیریم،
ابزار گونه خطابشان کنیم،
نه نیاز است ادای بعضی روشنفکران ژنده پوش را در بیاوریم،
دنیا و آخرت را به موجودیت زن نسبت دهیم،
یک بار هم که شده،
کافیست تنها بپذیریم . . . .

...
زن و مـــرد بـــا هـــم یـــک دایـــره ی کـــاملنـــد،
و بـــی هـــم . . .
نـــاقـــص تـــریـــن مـــوجـــودیـــت ممکـــن..!
 
 
 
[ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 20:4 ] [ عبدالله ]
مرد ها، اسمشان به سنگدلي معروف است ..
زن ها، به آهن پرستي ..
مرد ها و زن ها ، هر دو انکار مي کنند ..!!
هر دو تنها مي گذارند و از تنهايي مي نالند ..
جمله دوستت دارم شده است جمله ي فرار ، بشنويم، فرار مي کنيم ..!
اما
هر دو گريه مي کنند، دختر ها بلند، پسر ها بي صدا ..!
هر دو به دنبال کسي که تا ابد تنهايشان نگذارد ..
مرد ها تا مانکن ببينند تنها مي گذارند !
...
زن ها تا شاهزاده اي سوار بي ام و !
 

[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 18:45 ] [ عبدالله ]
من زنم و تنم را بازیچه هوس بازی های تو نخواهم کرد...
من زنم و با جبری که تو برایم ساختی زندگی نخواهم کرد...
من زنم و در مقابل مرگ مردهای سرزمینم سکوت نخواهم کرد...
من زنم و هیچگاه در مقابل ستم هایت سر خم نخواهم کرد...
من زنم....
..
من زنم و برای رضایت تو زیبایی های خدا دادیم را پنهان نمی کنم...
من زنم و تا ابد زن خواهم ماند ...
تو مردی ؟!
باور نمی کنم...
من زنم ولی باور کن از نرهای جامعه ام مردترم...
تو چگونه خود را مرد می دانی ؟
تویی که به زمین خوردن پیر زن یا پیر مردی می خندی ...
تویی که تا زنی می بینی تمامی اعضای هوس بازیت به تحرک می افتد...
من زنم و می دانم که مردهای سرزمینم یا مرده اند یا در حصارند...
من زنم و از تو قوی ترم...
باور کن...
من زنم و می خواهم با حس مردانه ی زنانگیم جای خالی تمام مردهای این شهر را پر کنم...
و تو را ای نامرد هوس باز ، به زودی سنگ سار خواهم کرد...
و تو را ای با غیرت زور گو...
تو را با گرفتن حق آزادیم دق مرگ خواهم کرد...
من زنم ولی از تمام به ظاهر مردهای این شهر مردترم...
من زنم و تا ابد زن خواهم ماند...
( تقدیم به زنهای واقعی سرزمینم )
 
[ دوشنبه هفتم فروردین 1391 ] [ 1:46 ] [ عبدالله ]
ميخواهم بگويم ......
فقر همه جا سر ميكشد .......
فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني هم نيست ......
فقر ، چيزي را " نداشتن " است ، ولي ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست .......
...
فقر ، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي نشيند ......
فقر ، تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ،كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ......
فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند ..
فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود .....
فقر ، همه جا سر ميكشد ........
فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست ..
فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است ..


[ دوشنبه هفتم فروردین 1391 ] [ 1:37 ] [ عبدالله ]
دختر كوچكی هر روز پیاده به مدرسه می رفت و بر می گشت .
با اینكه ها آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود ،
دختر بچه طبق معمولِ همیشه ، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد.
بعد از ظهر كه شد ،‌هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت.
مادر كودك كه نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد
یا اینكه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد ، تصمیم گرفت كه با اتومبیل بدنبال دخترش برود .....
با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی كه آسمان را مانند خنجری درید ،
با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حركت كرد.
اواسط راه ، ناگهان چشمش به دخترش افتاد كه مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حركت بود ،
ولی با هر برقی كه در آسمان زده میشد ، او می ایستاد ، به آسمان نگاه می كرد و لبخند می زد
و این كار با هر دفعه رعد و برق تكرار می شد.
زمانیكه مادر اتومبیل خود را به كنار دخترك رساند ، شیشه پنجره را پایین كشید و از او پرسید
:" چكار می كنی ؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟"
دخترك پاسخ داد،" من سعی می كنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عكس می گیرد."

باشد كه خداوند همواره حامی شما بوده و هنگام رویارویی با طوفانهای زندگی كنارتان باشد.
در طوفانها لبخند را فراموش نكنید.
موضوعات مرتبط: داستان
[ جمعه نوزدهم اسفند 1390 ] [ 1:8 ] [ عبدالله ]
امروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم !
کمی حوصله کنید تا براتون تعریف کنم :

پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمین و زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی!

زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و........ خلاصه فریاد میزدم

یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمیرسید هی
میپرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید....

منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم!

اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و....

دخترک ترسید... کمی عقب رفت ! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت شدم !

نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد!
البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم!

ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم ، اومد جلو و با ترس گفت : آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! دوستم که اونور خیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین! اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره...

دیگه نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من! این فرشته چی میگه؟!

حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم!

کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود ، توان بیان رو ازم گرفته بود!

و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد!

یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمیکنه! ...

اما دریغ از توان و نای سخن گفتن!

تا اومدم چیزی بگم ، فرشته ی کوچولو ، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد!

حتی بهم آدامس هم نفروخت!

هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبم مونده ! چه قدرتمند بود!!!

مواظب باشید با کی درگیر میشید!
ممکنه خیلی قوی باشه و کتک بخورید!

موضوعات مرتبط: داستان
[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 23:17 ] [ عبدالله ]

جلسه ی محاکمه ی عشق برپا شده و قاضی این دادگاه عقل بود ؛ و عشق محکوم بود به تبعید به دور ترین نقطه ی مغز یعنی فراموشی ...
قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه ی اعضا با او مخالف بودند ...

موضوعات مرتبط: عشق
ادامه مطلب
[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 11:43 ] [ اریام ]
الفباي زندگي

الف: اشتياق براي رسيدن به نهايت آرزوها

ب: بخشش براي تجلي روح و صيقل جسم

پ: پويايي براي پيوستن به خروش حيات

ت: تدبير براي ديدن افق فرداها

ث: ثبات براي ايستادن در برابر بازدارنده ها


موضوعات مرتبط: دیگر
ادامه مطلب
[ پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 ] [ 15:42 ] [ اریام ]
                       

می‌روم ، اما نمی‌پرسم ز خویش

ره کجا ؟ منزل کجا ؟ مقصود چیست ؟

بوسه می‌بخشم ولی خود غافلم

کاین دل دیوانه را معبود کیست . . . ؟

جهت خواندن ادامه اس ام اس ها به مشاهده ادامه مطلب مراجعه کنید …

.

مشاهده در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: اس ام اس، عشق
ادامه مطلب
[ شنبه بیست و چهارم دی 1390 ] [ 10:27 ] [ عبدالله ]

نظرسنجى شرايط ازدواج در دبيرستان دخترانه

پسرباید...

1.    نمازخون وعاقل

2.    عاشق

3.    پولدار

4.    غرورشودرمقابل خانمش بشكنه

و...

  


موضوعات مرتبط: طنز
ادامه مطلب
[ چهارشنبه نهم آذر 1390 ] [ 14:33 ] [ اریام ]
روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید …

روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید …
چرا مرا دوست داری …؟
چرا عاشقم هستی …؟
پسر گفت …:
نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم …
دختر گفت …:
وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی!.!.؟

پسر گفت… :
واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم …
دختر گفت …:
اثبات.!.!.؟
نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم …
شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد…
اما تو نمی توانی این کار را بکنی …
پسر گفت …:
خوب …
من تو رو دوست دارم …
چون …
زیبا هستی…
چون…
صدای تو گیراست …
چون…
جذاب و دوست داشتنی هستی…
چون …
به من توجه و محبت می کنی …
تو را به خاطر لبخندت …
دوست دارم …
به خاطر تمامی حرکاتت…
دوست دارم …
دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد …
چند روز بعد …
دختر تصادف کرد و به کما رفت…
پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت…
نامه بدین شرح بود …:
عزیز دلم …
تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم …
اکنون دیگر حرف نمی زنی …
پس نمی توانم دوستت داشته باشم …
دوستت دارم …
چون به من توجه و محبت می کنی …
چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی…
نمی توانم دوستت داشته باشم…
تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم …
آیا اکنون می توانی بخندی …؟
می توانی هیچ حرکتی بکنی …؟
پس دوستت ندارم …
اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد…
در زمان هایی مثل الان…
هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم…
آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دارد…؟
نه هرگز…
و من هنوز دوستت دارم …


موضوعات مرتبط: عشق
[ جمعه بیست و هفتم آبان 1390 ] [ 12:2 ] [ عبدالله ]

مزاح باهمسر

نخستين روزبعداز ازدواجم                      زنم زد لنگه کفشى برملاجم

 به پیش مادرش چندی مرابرد               هنرهاديدم از مادرزن خود

 


موضوعات مرتبط: طنز
ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390 ] [ 12:46 ] [ اریام ]

 

 

اس ام اس ضد حال

O

این تصویر یه نافه

................

.................

................

بی تربیت پایین تر از ناف دنبال چی می گردی

 

 

 

موضوعات مرتبط: اس ام اس
ادامه مطلب
[ پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 ] [ 20:1 ] [ اریام ]

مرا به خوان امشب که سودای تورا دارم , در اين رهسپار زندگی نياز مبهمی دارم

******************

کاش می شد با ساحره ها کاری به حال دل کرد که ديگر عاشقی نبيدند.


مهم نيست چند بار به زمين ميخوريد مهم اين است که چندبار بلند می شويد


هر رفتنی نشونه رسيدن نيست  /  ولی برای رسيدن هميشه بايد رفت



موضوعات مرتبط: اس ام اس
ادامه مطلب
[ پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 ] [ 19:58 ] [ اریام ]

شركت تضامنى باشاعران

  •    يكى را كه دربندبينى مخند

                                               كه فردا برون آيدازلاى بند!

  •     كارها نيكوشودبه صبر

                                             مى شودنيكو ولى درتوى قبر!

  •      آسايش دوگيتى،تفسيراين دوحرف است                                                                                                                                                                                                     

                                           پولى  بده به تنزيل،بنشين بخورربار!

                                            


موضوعات مرتبط: طنز
ادامه مطلب
[ شنبه هفتم آبان 1390 ] [ 14:34 ] [ اریام ]

ترين ها

·       بهترين سرگرمى دراين هواى گر م يك كلاه است!

·       بدترين دردها دراين زمانه،ضعف ريال است!

·       خوشبخت ترين آدم ها كسى است كه نه تلويزيون داردنه راديو!(اگرروزنامه هم نخونه نورعلى نوراست!)

·       بزرگترين خدمت به دولت،گذشتن از چراغ قرمزاست.چرا؟چون بادادن جريمه به درآمددولت خدمت مى كنيد!


موضوعات مرتبط: طنز
ادامه مطلب
[ شنبه هفتم آبان 1390 ] [ 14:18 ] [ اریام ]
 
 
L131847898394 سری جدید جملات پ نه پ بسیار خنده دار
 
تو هواپیما نشستم دارم دعا می‌خونم بغل دستیم می‌گه دعا می‌کنی سالم برسی؟
پـَـ نه پَــ، دوست دارم صحنه سقوط هواپیما رو از نزدیک ببینم دعا می‌کنم سقوط کنیم!

زنه شکمش اومده جلو، رفیق ما می پرسه این خانم حامله است؟
پـَـ نه پَــ، این زن آقا گرگه ‌است، شنگول رو خودش خورده، منگول رو داده به شوهرش!

کامپیوترم یه ویروس گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم بعد سه ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده:
آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟
پـَـ نه پَــ، می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه، بشه عصای دستم نور چشام!

دم دستشویی عمومی ایستاده ام تا نفر قبلی بیاد بیرون، اومده بیرون، می بینه دارم پیچ و تاب می خورم می گه دستشویی داری؟
پـَـ نه پَــ، دارم با صدای موزیکی که نواختی تمرین رقص عربی می کنم!

یه توپ دارم قلقلیه… پـَـ نه پَــ، می خواستی مکعب مستطیل باشه!

سرخ و سفید و آبیه… پـَـ نه پَــ، زیتونی و نقره ای و سبز یشمیه!
می زنم زمین هوا می ره… پـَـ نه پَــ، زمینو سوراخ می کنه می ره تو زیر زمین، بقله دبه ترشیا!
نمی دونی تا کجا می ره… پـَـ نه پَــ، بنده خط کشم، می دونم دقیقا کجا می ره!
من این توپو نداشتم… پـَـ نه پَــ، داشتی! الان اسکلی داری خاطره تعریف می کنی!
مشقامو خوب نوشتم. بابام بهم عیدی داد… پـَـ نه پَــ، می خواستی دم عیدی بخوابونه تو دهنت!
مشاهده در ادامه مطلب

موضوعات مرتبط: طنز
ادامه مطلب
[ جمعه ششم آبان 1390 ] [ 17:40 ] [ عبدالله ]

0.4933420013 پ نه پ   سری 6 (طنز)

مامانم سفره پهن کرده بود ,بهش گفتم میخوای شام بیاری؟
گفت: پـَــــــــ نَ پَـــــــــ میخوام گلای سفره رو اب بدم

پدربزرگم فوت کرده تو قبرستونیم دوستم زنگ زده میگه کجایی؟ میگم بهشت زهرا ! میگه واسه چی ؟ میگم واسه پدر بزرگم. میگه اِ ؟ فوت کرده ؟ میگم پـَـــ نَ پـَـــــ تمرینی اومدیم مانور بدیم اگه یوخت اتفاقی افتاد هول نشیم…

دوازده شب رسیدم دم خونه کلید نداشتم به داداشم زنگ زدم میگم یواش درو باز کن بقیه بیدار نشن .میگه در خونه رو؟ پَـــ نَ پَـــ در یخچالو!!! سر شب گرمم بود رفتم پشت تخم مرغها خوابیدم.!!!

شیشه رفته تو دستم , دارم از درد جیغ و داد می کنم, به رفیقم میگم در بیار, میگه شیشه رو؟
میگم پَــــ نَ پَــــ , ادای من و در بیار شاد شیم

مشاهده در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: طنز
ادامه مطلب
[ جمعه ششم آبان 1390 ] [ 17:19 ] [ عبدالله ]
عشق، ثروت، موفقیت> داستان کوتاه

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد..
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»


موضوعات مرتبط: داستان
ادامه مطلب
[ جمعه ششم آبان 1390 ] [ 13:29 ] [ اریام ]
مشاهده در ادامه مطلب...
موضوعات مرتبط: طنز
ادامه مطلب
[ دوشنبه دوم آبان 1390 ] [ 15:11 ] [ عبدالله ]
مشاهده در ادامه مطلب...
موضوعات مرتبط: طنز
ادامه مطلب
[ چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 ] [ 19:22 ] [ عبدالله ]

 

 


موضوعات مرتبط: اس ام اس، عشق
ادامه مطلب
[ یکشنبه پنجم تیر 1390 ] [ 21:37 ] [ عبدالله ]

 

نام : کمال  

کلاس :دوم دبستان  

موزو انشا : عزدواج! 


موضوعات مرتبط: طنز
ادامه مطلب
[ یکشنبه پنجم تیر 1390 ] [ 21:32 ] [ عبدالله ]

موضوعات مرتبط: عشق
ادامه مطلب
[ شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390 ] [ 18:50 ] [ عبدالله ]

موضوعات مرتبط: دیگر
ادامه مطلب
[ شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390 ] [ 18:17 ] [ عبدالله ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

امکانات وب